" می‏خواهی در نزد پیغمبر خدا ارزش پیدا کنی ؟ با عمل کردن به این اصل در نزد خدا و پیغمبر ارزش پیدا کن . اگر می‏خواهی در نزد ملل جهان ارزش پیدا کنی که هم بلوک شرق روی تو حساب کند و هم بلوک غرب ، سرنوشت تو را او در اختیار نگیرد و او برای تو تصمیم نگیرد ، "امر به معروف و نهی از منکر" داشته باش ، همبستگی و همدردی داشته باش ، اخوت و برادری اسلامی‏ را زنده کن ، از بی خبری پرهیز کن ، از ضعف پرهیز کن ، از لاابالی‏گری‏ پرهیز کن . این برنامه‏های بی‏خبری و لاابالی گری برای چیست ؟ برنامه بی خبری برای این است که آگاه نباشی ، نفهمی ، ندانی ، و برنامه لاابالی‏گری برای این است که ضعیف باشی ، قدرت‏ نداشته باشی .

 

اگر می‏خواهیم به‏ خودمان ارزش بدهیم ، اگر می‏خواهیم قیمت پیدا کنیم ، اگر می‏خواهیم در نزد خدا و پیغمبر خدا محترم باشیم ، در نزد ملل جهان محترم باشیم ، باید این اصل را زنده کنیم .

     

اگر پیغمبر اسلام زنده می‏بود امروز چه می‏کرد ؟ درباره چه مسئله‏ای‏ می‏اندیشید ؟ والله و بالله قسم می‏خورم که پیغمبر اکرم در قبر مقدسش‏ امروز از یهود می‏لرزد . این یک مسئله دو تا چهار تاست . اگر کسی نگوید ، گناه کرده است من اگر نگویم و الله مرتکب گناه شده‏ام ، و هر خطیب و واعظی اگر نگوید مرتکب گناه شده است . 

 

گذشته از جنبه اسلامی ، فلسطین چه‏ تاریخچه‏ای دارد ؟ قضیه فلسطین مربوط به دولتی از دولتهای اسلامی هم نیست‏ ، مربوط به یک ملت است ، ملتی که او را به زور از خانه‏اش بیرون‏ کرده‏اند .

  

تاریخچه فلسطین چیست ؟

مدعی هستند که در سه هزار سال پیش دو نفر از ما _ داوود و سلیمان _ برای‏ مدت موقتی در آنجا سلطنت کرده‏اند . تاریخ را بخوانید ، در تمام این‏ مدت دو سه هزار ساله ، کِی بوده است که سرزمین فلسطین به یهود تعلق‏ داشته است ؟ کِی بوده است که بیشتر سرزمین فلسطین مال ملت یهود باشد .

 

آیا بیشتر سرزمین فلسطین از آن ملت یهود است ؟ قبل از اسلام هم مال آنها نبود ، بعد از اسلام هم مال آنها نبود . روزی که مسلمین، فلسطین را فتح‏ کردند ، فلسطین در اختیار مسیحیها بود ، نه در اختیار یهودیها . و اتفاقا مسیحی‏ها که با مسلمین صلح کردند یکی از مواردی که در صلحنامه گنجاندند این بود که شما یهود را در اینجا راه ندهید . گفتند : ما با شما زندگی‏ می‏کنیم ولی با یهود زندگی نمی‏کنیم . چطور شد که یکدفعه نام وطن یهودی به‏ خود گرفت ؟ یکی از قضایایی که کارنامه قرن ما را تاریک می‏کند ( این‏ قرنی که به  دروغ نام حقوق بشر ، نام آزادی ، نام انسانیت بر آن گذاشته‏اند ) همین‏ قضیه است .

 یهودیهای دنیا بعد از اینکه از ملتهای غیر مسلمان زجر و شکنجه و آزار می‏بینند ( در روسیه ، آلمان ، و بسیاری از نقاط دنیا) بزرگانشان می‏نشینند می‏گویند تا وقتی که ما در اطراف دنیا متفرق هستیم ، در هر جا اقلیتی هستیم ، سرنوشت ما همین است . ما باید مرکزی را انتخاب کنیم و همه‏مان آنجا جمع شویم ، اتباع مذهب یهود آنجا جمع شوند . اول هم جایی را که فکر نمی‏کنند ، فلسطین است ، جاهای دیگر را فکر می‏کنند ، بعد جنگ بین الملل اول پیش می‏آید ( البته من خلاصه‏اش را عرض می‏کنم ، می‏توانید کتابهایی را که در این زمینه نوشته شده است ، بخوانید . ) متفقین با عثمانیها می‏جنگند . من نمی‏خواهم از عثمانیها دفاع کنم ، ولی هر چه بود ، حکومت واحدی بود . اگر ظالم هم بود ، بالاخره واحد بود . اعراب‏ ساده لوح از حکومت عثمانی به ستوه آمده بودند . تحریک متفقین را پذیرفتند . از داخل ، علیه حکومت عثمانی جنگیدند به وعده اینکه به خود آنها در مقابل عثمانیها استقلال بدهند.

  انگلیسیها به اینها قول قطعی دادند که ما به شما استقلال می‏دهیم به شرط اینکه به نفع ما با عثمانیها بجنگید . این بیچاره‏ها جنگیدند . در خلالی که‏ این بدبختهای نادانِ ناآگاه داشتند با دولتِ - تا حدودی -اسلامی خودشان‏ می‏جنگیدند ، انگلستان قول و قرار خودش را با حزب صهیونیسم که تازه‏ تشکیل شده بود محکم کرد که فلسطین را می‏دهیم به شما در قلب کشورهای‏ اسلامی . جامعه ملل به وجود می‏آید ( عدالت را ببینید ! ) و تصویب می‏کند که در دنیا ملتهایی هستند ( مخصوصا ملتهایی که از عثمانی جدا شده‏اند ) که‏ چون رشد ندارند ، ما باید برایشان سرپرست معین بکنیم تا اینها را اداره‏ بکنند . یعنی در واقع می‏خواستند ارثیه عثمانیها را تقسیم بکنند . قسمتی‏ از آن را دادند به فرانسه ، قسمتی را دادند به انگلستان و . . . از جمله‏ جاهایی که انگلستان گرفت فلسطین بود . گفت من قیم و سرپرست شما هستم ، رسما شد کفیل . بعد به صهیونیستها وعده داد ( وعده معروف بالفور ) که من‏ اینجا را به شما می‏سپارم .

" صهیونیستها " یعنی یهودیانی که دهها قرن بود  در گوشه‏های دیگر دنیا زندگی می‏کردند و از نژادهای دیگر بودند . من خودم فکر می‏کردم که‏ یهودیان موجود همه از نسل اسرائیلند ، حالا می‏بینم تاریخ ، تشکیک می‏کند ، می‏گوید این حرف دروغ است . بسیاری از یهودیها اصلا از نسل اسرائیل‏ نیستند ، جامع مشترکشان فقط مذهب است و بس . حتی نژادشان هم خالص‏ نمانده است . یهودیانی که در اطراف و اکناف دنیا زندگی می‏کردند ، فقط به دلیل اینکه فرنگیها به اینها زجر داده‏اند و اینها دنبال نقطه‏ای‏ می‏گردند که آنجا جمع شوند ، و به دلیل اینکه مردم ِخیانت پیشه‏ای هستند ، و به دلیل اینکه کتاب مقدسشان به آنها اجازه داده که اگر به سرزمینی‏ رفتید ، رحم نباید در شما وجود داشته باشد و از هیچ وسیله‏ای برای پیشبرد هدفتان امتناع نکنید ، بعد که انگلستان وسیله مهاجرتشان را فراهم کرد ، به‏ این سرزمین مهاجرت کردند و زمینها را خریدند در حالی که یهودی بومی در فلسطین بیش از پنجاه هزار نفر نیست که الان هم آن بیچاره‏ها در بدبختی‏ فوق العاده‏ای زندگی می‏کنند . یعنی یهودیان اروپایی و آمریکایی که آمدند ، از جمله بدبختیهایی که به وجود آورده‏اند این است که سربار یهودیان اصلی‏ هستند که حق دارند در آنجا زندگی کنند .

یک عده روشنفکر در میان اعراب بودند ، قیام کردند ، انقلاب کردند . اینها را کشتند ، اعدام کردند ، به دار کشیدند . مرتب یهودیها را فرستادند ، همین که عده زیاد شد ، اسلحه زیادی هم در میانشان پخش کردند ، بعد اینها افتادند به جان مسلمانان بومی ، کشتند و زدند و بعد هم آواره‏ کردند . پشت سر یکدیگر از کشورهای اروپایی مهاجرت می‏شد ، آمدند و آمدند.

 

 این یهودیانی که شما امروز اسمشان را می‏شنوید : موشه دایان ، زلی اشکول‏ ، گلدامایر ، زهر مار ، آخر ببینید اینها از کجای دنیا آمده‏اند ؟ مدعی‏ هستند که این سرزمین ، سرزمین ماست . امروز در حدود سه میلیون نفر مسلمان آواره از خانه و زندگیشان هستند . هدف مگر تنها همین است که یک‏ دولت کوچک در آنجا تشکیل شود؟ خیلی اشتباه کرده‏اید ، خیلی همه اشتباه‏ می‏کنیم . او می‏داند که یک دولت کوچک بالاخره نمی‏تواند آنجا زندگی کند ، یک اسرائیل بزرگ که دامنه‏اش از این طرف شاید تا ایران خودمان هم‏ کشیده شود .

 

 

به قول عبدالرحمان فرامرزی : این اسرائیلی که من می‏شناسم ، فردا ادعای‏ شیراز را هم می‏کند می‏گوید : شاعرهای خود شما همیشه در اشعارشان اسم شیراز را گذاشته‏اند "ملک سلیمان"! هر چه بگویی آقا ! آن تشبیه است ، می‏گوید سند از این بهتر هم می‏خواهید ؟ مگر ادعای خیبر را که نزدیک مدینه است ، ندارند ؟ مگر " روزولت " به پادشاه وقت عربستان سعودی پیشنهاد نداد که شما بیایید این شهر را به اینها بفروشید ؟ مگر اینها ادعای عراق‏ و سرزمینهای مقدس شما را ندارند ؟

 

 

 والله و بالله ما در برابر این قضیه‏ مسئولیم . به خدا قسم مسئولیت داریم . به خدا قسم ما غافل هستیم . و الله قضیه‏ای که دل پیغمبر اکرم را امروز خون کرده است ، این قضیه است . داستانی که دل حسین بن علی را خون کرده ، این قضیه است .

اگر می‏خواهیم‏ به خودمان ارزش بدهیم ، اگر می‏خواهیم به عزاداری حسین بن علی ارزش‏ بدهیم ، باید فکر کنیم که اگر حسین بن علی امروز بود و خودش می‏گفت برای‏ من عزاداری کنید ، می‏گفت چه شعاری بدهید ؟ آیا می‏گفت بخوانید : " نوجوان اکبر من" یا می‏گفت بگویید : " زینب مضطرم الوداع ، الوداع " ؟! چیزهایی که من ( امام حسین ) در عمرم هرگز به اینجور شعارهای پست و کثیف ذلت آور تن ندادم و یک کلمه از این حرفها نگفتم ؟!

اگر حسین بن‏ علی بود می‏گفت اگر می‏خواهی برای من عزاداری کنی ، برای من سینه و زنجیر بزنی ، شعار امروز تو باید فلسطین باشد . شمر امروز موشه دایان است . شمر هزار و سیصد سال پیش مُرد ، شمر امروز را بشناس . امروز باید در و دیوار این شهر با شعار فلسطین تکان بخورد . 

هی دروغ در مغز ما کردند که‏ آقا این یک مسئله داخلی است . مربوط به عرب و اسرائیل است . باز به‏ قول عبدالرحمان فرامرزی : اگر مال اینهاست و مذهبی نیست ، چرا یهودیان‏ دیگر دنیا مرتب برای اینها پول می‏فرستند ؟

ما چه جوابی در مقابل اسلام و پیغمبر خدا داریم ؟ آیا چند روز پیش در روزنامه نخواندید که در سال گذشته یهودیان سایر نقاط دنیا- نه یهودیانی‏ که فعلا شناسنامه اسرائیلی دارند- پانصد میلیون دلار برای اینها فرستادند که با این پولها فانتوم بخرند ، بمب‏ بریزند بر سر مسلمانان .

شنیده‏ام یهودیان ایران خودمان در سال گذشته معادل پول دو فانتوم‏ فرستادند . سی و شش میلیون دلار پول از یهودیان ایران خودمان برای آنها به عنوان کمک رفت . و من آن یهودیها را به عنوان اینکه یهودی هستند ، ملامت نمی‏کنم ، ما خودمان را باید ملامت کنیم ، او به همکیشش کمک کرده‏ است ، با کمال افتخار پول می‏فرستد ، رسیدش هم از موشه‏دایان می‏آید و آن‏ را در بازار هم نشان می‏دهد ، می‏گوید بیا رسیدش را ببین . مگر همین دو سه‏ شب پیش ننوشتند ( من بریده‏اش را از " اطلاعات " دارم ) که الان فقط یهودیان مقیم امریکا روزی یک میلیون دلار به اسرائیل کمک می‏کنند ؟ !

آنوقت تلاش ما مسلمین در این زمینه چه بوده است ؟ به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانیم ، خودمان را شیعه علی بن ابی طالب بخوانیم . 

 

اصلا من باید بگویم بعد از این داستانی را که ما از علی بن ابی طالب نقل‏ می‏کنیم ، حرام است که دیگر در منابر نقل کنیم که : روزی علی بن ابی‏ طالب شنید دشمن به کشور اسلامی حمله کرده است ، و هذا اخو غامد و قد وردت خیله الانبار . بعد فرمود : شنیده‏ام زینت یک زن مسلمان یا زنی که‏ در حمایت مسلمانان است را گرفته‏اند . شنیده‏ام دشمن ، سرزمین مسلمین را غارت کرده است ، مردانشان را کشته است ، اسیر کرده است ، متعرض زنان‏ آنها شده است ، زیورها را از گوش و دست زنها جدا کرده است . بعد همین‏ علی بن ابی طالب که ما اظهار تشیع او را می‏کنیم و نسبت به او حساسیتهای‏ بی معنی و دروغین نشان می‏دهیم گفت : « فلو ان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما کان به ملوما بل کان به عندی جدیرا » (نهج البلاغه ، خطبه . 27) . اگر یک مرد مسلمان با شنیدن این خبر دق کند و بمیرد سزاوار است و مورد ملامت نیست .

 

آیا ما وظیفه نداریم که کمک مالی به آنها بکنیم ؟ آیا اینها مسلمان‏ نیستند ، عزیزان ندارند ؟ آیا اینها برای حق مشروع بشری قیام نمی‏کنند ؟

 

کیست که امروز منکر شود که فلسطینیهای آواره حق بازگشت به وطن خود را ندارند ؟

من در سفر مکه بعضی از اینها را دیدم . یک جوانهایی ! فقط می‏گفتند : دماء الشهداء ، ما امیدمان فقط به خون شهدایمان است . افرادی‏ در میان آنها هستند که والله برای لباسشان محتاجند و برهنه می‏جنگند . اگر هفتصد میلیون جمعیت مسلمان دنیا ، هر فرد روزی یک ریال بدهد ، در سال‏ نزدیک به سیصد میلیارد دلار می‏شود . اگر فقط مردم ایران که بیست و پنج‏ میلیون نفر هستیم ( در زمان سخنرانی شهید مطهری)  و نود و هشت درصد ما مسلمان است ، هر فرد روزی یک‏ ریال به فلسطینیها کمک کند ، در سال حدود نود میلیون تومان می‏شود . اگر یک عشر( یک دهم ) مسلمانان هم هر کس روزی یک ریال کمک کند در سال نه میلیون‏ تومان می‏شود .

 

 « فضل الله المجاهدین باموالهم و انفسهم (سوره نساء ، آیه . 95  ) الذین‏ آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم »( سوره توبه ، آیه . 20 )

 

  به وسیله مال که می‏توانیم کمک کنیم . والله این انفاق واجب است ، مثل نماز خواندن و روزه گرفتن واجب است . اولین سوالی که بعد از مُردن‏ از ما می‏کنند همین است که در زمینه همبستگی اسلامی چه کردید ؟ پیغمبر فرمود : « من سمع مسلما ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم » هر کس بشنود صدای مسلمانی را که فریاد می‏کند یاللمسلمین مسلمانان به‏ فریاد من برسید ، و او را کمک نکند ، دیگر مسلمان نیست ، من او را مسلمان نمی‏دانم . چه مانعی دارد که ما برای اینها حساب باز کنیم ؟ چه‏ مانعی دارد که مقدار کمی از درآمد خودمان را اختصاص به اینها بدهیم ؟ چرا یهودیان دنیا حتی یهودیان ایران کمک بکنند و ملتهای دیگر آنها را تحسین کنند ، بارک الله بگویند ، ملت بیدار بگویند : ولی ما نکنیم ؟

مردم بیدار آن مردمی هستند که فرصت شناس باشند ، دردشناس باشند ، حقایق شناس باشند .

 

من وظیفه خودم را عمل کردم . وظیفه من فقط گفتن بود و خدا می‏داند جز تحت فشار وجدان و وظیفه خودم چیز دیگری نبود . این کمک مالی را وظیفه‏ شما می‏دانم . و وظیفه خودم و هر خطیب و واعظی می‏دانم که این را بگوید ، بر هر خطیب و واعظی من واجب می‏دانم که چنین حرفی را بزند . مراجع تقلید بزرگی مثل آیت الله حکیم و دیگران رسما فتوا داده‏اند که کسی که در آنجا کشته می‏شود ، اگر نماز هم نخواند شهید در راه خداست . 

 

پس بیاییم به خودمان ارزش بدهیم ، به کار و فکر خودمان ارزش بدهیم ، به کتابهای خودمان ارزش بدهیم ، به پولهای خودمان ارزش‏ بدهیم ، خودمان را در میان ملل دنیا آبرومند بکنیم . علت اینکه دولتهای‏ بزرگ جهان چندان درباره سرنوشت ما نمی‏اندیشند ، این است که معتقدند مسلمان غیرت ندارد . آمریکا را فقط همین یکی جری کرده است . می‏گوید مسلمان جماعت غیرت ندارد ، همبستگی و همدردی ندارد .

می‏گوید یهودی که‏ برای پول می‏میرد، جز پول چیزی نمی‏شناسد، خدایش پول است ، زندگیش پول‏ است ، حیات و مماتش پول است ، به یک چنین مسئله حساسی که می‏رسد روزی‏ یک میلیون دلار به همکیشانش کمک می‏کند ولی هفتصد میلیون مسلمان دنیا کوچکترین کمکی به همکیش خود نمی‏کنند ! "

چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

سال 1379 بود . آن سال و یکی دو سال پیش از آن مطبوعات اقبال مناسبی نسبت به سالگشت شهادت اندیشمند بزرگ دیندار استاد شهید مرتضی مطهری نشان نداده بودند. از طرفی کمبود مهمی در زمینه مسائل شناختی در جامعه و بویژه در بین جوانان – از هر طیفی : حزب اللهی و غیر حزب اللهی – به چشم می خورد(و هنوز هم به چشم می خورد) . این دو موضوع مرا بر آن داشت تا در سالگرد شهادت استاد ، مطلبی را بنویسم که در 12 اردیبهشت همان سال در کیهان به چاپ رسید.

 

مدتی بعد آقای صفار هرندی به من گفت که همسرشان در جلسه ای ، همسر شهید مطهری را دیده اند و بابت آن نوشته من بسیار خوشحال و متشکر بوده اند و افزوده اند که امسال بجز روزنامه کیهان باز هم هیچ روزنامه ای توجه جدی به استاد نداشت و از محتوای مطلب من هم بسیار راضی بودند.  

از آنجا که نکات مورد اشاره در آن مقاله همچنان مبتلا به جامعه ماست ، به مناسبت سالگرد شهادت این معلم و ایدئولوگ بزرگ انقلاب ، بدون هر گونه جرح و تعدیلی آن را در "آب و آتش" می آورم :

 

                ***   

یک نگاه منصفانه به وضعیت تفکر و  اندیشه امروز ایران نشان می دهد که نیاز فعلی ما به مطهری ، بسیار بیشتر از نیاز ده سال پیش و بیست سال پیش ما به اوست . این نیاز به کاری  که او کرد و به جریانی که او راه انداخت بر می گردد؛ جریانی که اگر ادامه پیدا نکند حتی درختان برآور بین راه را به خشکی می نشاند.

 

برای تبیین دقیق کار سترگ مطهری، ضروری است نگاهی تاریخی به فعالیتهای فکری از سه چهار دهه اخیر بیندازیم . تقریبا همه افراد و گروههایی که پیش از ا نقلاب وارد عرصه مبارزه شده بودند ، مهمترین وجهه همت خود را تقویت زیرساختهای فکری – عقیدتی خود قرار داده بودند و از این نظر ، تفاوتی بین گروههای مسلمان ، التقاطی یا مارکسیست نبود.

 

گروههای التقاطی که شاخص آن سازمان مجاهدین خلق بود ، باتکیه بر آثار قلمی "حنیف نژاد" که برداشتی افراطی تر از آثار مهندس "بازرگان" بود ، سعی داشتند تقدم علم بر ایمان و پیوند اسلام و مارکسیسم را در در ذهن اعضا و هواداران خود تئوریزه کنند. این گروه پس از انقلاب ، وظیفه زیرسازی فکری به شیوه التقاطی را با سری کتابهای "تبیین جهان" پی گرفت .

 

همچنین گروههای مارکسیستی با تکیه بر آثاری چون "اصول مقدماتی فلسفه" ژرژ پولیستر کوشیدند نگاه ایدئولوژیک همراهان خود را با اندیشه های مارکسیستی شکل دهند.

 

خوشبختانه گروههای مسلمان با مراجعه به امام خمینی از نعمت بهره مندی از شخصیت اندیشمندی چون آیت الله مرتضی مطهری برخوردار شدند به طوری که وی به عنوان مرجع فکری و ایدئولوژیک نیروهای اصیل مسلمان توانست در معرفی و آموزش و حل مشکلات مبنایی عقیدتی آنها موثرترین نقش را ایفا کند . این مرجعیت فکری ، خوشبختانه با پیروزی انقلاب اسلامی ابعاد فراگیرتری پیدا کرد تا جایی که دشمن هوشیار، از این نقطه قوت انقلاب احساس خطر کرد و این ذخیره فکری نهضت را از مردم بویژه قشر جوان و دانشجویان گرفت .

 

 در همین حال امام خمینی با یک اقدام تاریخی ، درست به محض شهادت استاد مطهری با معرفی تلویحی وی به عنوان ایدئولوگ انقلاب ، از "دانشجویان" و "طبقه روشنفکران متعهد" خواست تا نگذارند "کتابهای این استاد عزیز با دسیسه های غیر اسلامی فراموش شود."

 

امام امت همچنین در تجلیلی بی سابقه ، آثار قلم و زبان مطهری را "بی استثنا" آموزنده و روانبخش دانستند. و بدین ترتیب مطهری که آنروز با ترور فیزیکی از میان رفته بود ، مراد و ملجا و مرجع فکری نسل جوان و دانشجویان کشور شد و آثار او بویژه آنها که در معرفی زیربنایی جهان بینی و ایدئولوژی اسلامی بود ، دست به دست در مساجد ، مدارس و دانشگاهها و محافل نیروهای مسلمان تدریس شد و همین امر موجب شد نسل جدید انقلاب از لحاظ مبانی ، بسیار پر قدرت وارد میدان شود و بتواند در عرصه های مختلف حکومتی ، با نگاهی مکتبی به مسایل بنگرد.

 

***

 

متاسفانه شرایط حاکم بر کشور پس از جنگ تحمیلی به گونه ای شد که از یکسو عرصه فرهنگ به عرصه ای مهجور تبدیل شد و از سوی دیگر بسیاری از بزرگان با ورود به منازعات سطحی سیاسی ، از معرفی مبنایی دین به نسل جوان غفلت کردند و در نتیجه ، نسل جوان یا به ورطه فاصله گرفتن از دین و سیاست کشیده شد یا نگاهی احساساتی و سطحی به این دو حوزه داشته و دارد. به همین دلیل امروز نیاز به مطهری و مطهری ها بیشتر احساس می شود.

 

امروز روزی است که باید مجددا مطهری را احیا کرد ، منتشر کرد و کتابهای او بار دیگر به عنوان آثاری که بهترین و عمیقترین معرفی مبنایی از دین است در دستور کار آموزش مدارس ، مساجد و دانشگاههای ما قرار بگیرد. آثار مطهری به همین دلیل ظرفیت آن  را دارد که برای همیشه ، مرجع فکری و آموزش نسل جوان و حقجوی ما قرار بگیرد.

 

اگر می خواهیم انقلاب ، بیشتر از این سامان بگیرد ، تقویت شود و ادامه یابد ، باید روی مسایل اساسی فکری و شناخت جوانان سرمایه گذاری کنیم و برای چنین کاری ، امروز هنوز مطهری بهترین گزینه است .

 

البته کسان دیگری هم امروز در حوزه مقدس علمیه قم ادامه کار مطهری را به بهترین وجه به عهده گرفته اند که رهبر معظم انقلاب یکی از آنها را صریحا به نسل جوان معرفی کرده است : آیت الله مصباح یزدی. هر چند آنروز مطهری ترور فیزیکی شد و امروز دشمنان با هوشیاری ، مصباح یزدی را ترور شخصیت می کنند تا دیگر کسی نگاه عمیق و ژرف به مباحث دینی نداشته باشد اما آیا موفق خواهند شد؟ این بستگی به شرایط فرهنگی و زمینه سازی رسانه های ما دارد...

 

یکشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٦ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()